تبليغاتX
اری اغاز دوست داشتن است
پنجشنبه بیست و دوم تیر 1385
 Bar

رفتنت را دیدم


تو به من خنديدي


آتش برق نگاهت دل من آتش زد


و مرا در پس يک بغض غريب


در ميان برهوتي تاريک


پشت يک خاطره سرد و تهي


با دلي سنگ رهايم کردي


و تو بي آنکه نگاهي بکني به دل خسته و آزرده من


رفتنت را ديدم


تا به آنجا که نگاهم سو داشت


و تو در آخر اين قصه تلخ محو شدي


باورم نيست که ديگر رفتي


اشک من بدرقه راهت باد......

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5:23 PM  توسط هستی  | 

سه شنبه سیزدهم تیر 1385
هر کجا هستم،باشم

                اسمان مال من است

                             پنجره،فکر، هوا،عشق زمین مال من است

                                                  چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند

                                                                                    قارچهای غربت؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:10 PM  توسط هستی  | 

شنبه دهم تیر 1385
                         

نميدانم چرا رفتی ...
نميدانم چرا !!! شايد خطا کردم

و تو ... بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نميدانم کجا؟! تا کی؟! برای چه؟!
ولی رفتی ...

و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت ،
تمام بالهايش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشمهايم خيس باران بود
و بعد از رفتن تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
و من بی تو هزاران بار در لحظه خواهم مردUpgrade your email with 1000's of emoticon icons

و بعد از رفتنت دريا چه بغضی کرد
ميدانم  تو نام مرا از ياد خواهی برد

هنوز آشفته چشمان زيبای توام ... برگرد!
ببين که سرنوشت من چه خواهد شد
و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زيبا گفت:
تو هم در پاسخ اين بی وفاييها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
...
و من در حالتی ما بين اشک و حسرت و ترديد
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاييزی ترين ويرانی يک دل
ميان غصه ای از جنس بغض کوچک يک ابر

نميدانم چرا !!! Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
شايد به رسم عادت" پروانگی مان "
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم.

lovehrts.gif 


 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5:40 PM  توسط هستی  | 

سه شنبه ششم تیر 1385

هی نشین غصه نخور

                            رفته که رفته

اگه دوست داشت نمیرفت

                             اون که رفته

بی خیالش مگه چند سال تو جوونی 

              بی خیالش مگه چند سال تو می مونی.....

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:45 AM  توسط هستی  |