تبليغاتX
اری اغاز دوست داشتن است
شنبه بیست و پنجم شهریور 1385
 

من گمان میکردم

دوستی همچون سروی سرسبز

چهار فصلش همه آراستگیست

من چه می دانستم هیبت باد زمستانی هست...

من چه می دانستم سبزه می پژمرد از بی آبی...

سبزه یخ میزند از سردی دی...

من چه می دانستم قلب ها زآهن و سنگ

قلب ها بی خبر از عاطفه اند

                                                          "حمید مصدق"

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5:43 PM  توسط هستی  | 

شنبه یازدهم شهریور 1385

آرزو دارم شبي عاشق شوي

                         آرزو دارم بفهمي درد را

                                                تلخي برخوردهاي سرد

مي رسد روزي که بي من لحظه ها را سر کني 

               مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني 

           مي رسد روزي که شبها در کنار عکس من

                             نامه هاي کهنه ام را مو به مو از بر کني 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:31 AM  توسط هستی  | 

پنجشنبه دوم شهریور 1385

بیایید عاطفه را به قلبهایمان تزریق کنیم ، محبت را به هم ارزانی دهیم ،

صداقت را همیشه به خاطر بسپاریم ، امید را مهمان قلبهایمان کنیم ، لبخندرا بر لبهایمان پیوند زنیم ،

گرمی خوشبختی را به سلامی از صحنه زندگی برباییم و دوست داشته باشیم تا

دوست داشتنی شویمsm_rose

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5:27 PM  توسط هستی  | 

پنجشنبه دوم شهریور 1385

کاش می شد هیچ کس تنها نبود ...کاش می شد دیدنت رویا نبود...گفته بودی با تو میمونم ولی ...رفتی و گفتی که اینجا جا نبود...سالیان سال تنها مانده ام ...شاید این رفتن سزای ما نبود...من دعا کردم برای بازگشت ،دستهای تو ولی بالا نبود...بازهم گفتی که فردا می رسی !کاش روز دیدنت فردا نبود

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 5:7 PM  توسط هستی  |