تبليغاتX
اری اغاز دوست داشتن است
جمعه بیست و هشتم مهر 1385
                                 

علی یک باغ گل از یاس دارد

                             علی بعد از حسین عباس دارد

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 2:58 AM  توسط هستی  | 

پنجشنبه سیزدهم مهر 1385
  

   من که مي دانم شبي عمـرم به پــــايان ميرسد 
   نوبت خاموشــــي من سـهل و آسان مي رسد   
   من که ميدانم که تا سرگرم بزم و مستي ام
   مرگ ويرانگر چه بي رحم و شتابان مي رسد
   من که مي دانم به دنيا اعتباري نيست نيست
   بين مرگ و آدمي قول و قــراري نيست نيست
   من که مي دانم اجل نا خوانده و بيدادگر
   ســـــرزده مي آيد و راه فراري نيست نيست
   پس چرا ........ پس چرا عاشق نباشم ؟؟
 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:29 PM  توسط هستی  | 

دوشنبه دهم مهر 1385

 خدایا به من زیستنی عطا کن که در  لحظه ی مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم ومردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم.خدایاچگونه زیستن را تو به من بیاموزچگونه مردن را خویش خواهم اموخت. 

با تشکر از اذین جون  که این مطلب قشنگ را برایم فرستادند

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 9:49 PM  توسط هستی  | 

شنبه یکم مهر 1385
  

   كاش چون پائيز بودم ... كاش چون پائيز بودم
   كاش چون پائيز خاموش و ملال انگيز بودم
   برگ های آرزوهايم يكايك زرد می شد
   آفتاب ديدگانم سرد می شد
   آسمان سينه ام پر درد می شد
   ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد
   اشگ هايم همچو باران
   دامنم را رنگ می زد
   وه ... چه زيبا بود اگر پائيز بودم
   وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم
   شاعری در چشم من می خواند ... شعری آسمانی
   در كنارم قلب عاشق شعله می زد
   در شرار آتش دردی نهانی

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 12:55 PM  توسط هستی  |